مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )

81

محاسن اصفهان ( فارسى )

اشربه و غير آن و بازارهاى محلّه‌ها كه متعرّض تذكار و تعداد وصف و رصف آن نمىگردد ؛ چرا كه مقصود در اين رساله ، نه آن است . و به تواتر ، چنان استماع افتاده است از عظمت و قيمت بازار ، و بلندقدرى آن ، كه وقتى در زمان صاحب عبّاد - رحمه اللّه - تبايعى واقع شد بر صندوقى از جملهء صندوق‌هايى چند كه مانند دكان‌ها ترصيف و نصب كرده بودند ، مساحت آن يك كف از زمين به مبلغ ده هزار درم . و دريغ و حرمان صاحب كافى را ، و حسرت و ارمان صاحب رسالهء محاسن را تا در اين عصر ، در لباس وجود ، خلعت حيات مطرّز به طراز بقا بر قد اعتبار پوشيده ، در ميان بازار مظفّريّه ، ناظره را به سعى طواف صفاى اركان فرستادندى ، و باصره را مجال تماشاى آن ندادندى . بازارى بر روى جهان نگارى و در چشم زمان بهارى ، بنيادى از آب و گل ، و نهادى به جاى جان و دل ، نسق تصفيف دكاكين آن رونق شكن رستهء لؤلؤ خوشاب ، بتان خط محور راستى از حسن تصفيف او آموخته و روى فلك از لطف ترصيف تأليف آن صد هزار شمع افروخته ، تركيب حجره و دكانش سرتاسر چون ترتيب مجرهء آسمان بىپرگار و مسطر ، نسخهء توالى بروج سپهر ، و نمونهء منازل ماه و مهر ، از جهت رتبت زينت طول و عرض جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ ، مربّعى متساوى الاضلاع ، واقع بر مركز دايرهء خير البقاع ، مصون از آفات دهر بوقلمون ، چون زردهء خايه در سپيده ، و اكنون در كائنات بر ربع مسكون ، آدمى مثل آن نديده و نشنيده ، وضع آن مرتّب بر چهار صد در دكان و حجره ، مركب از آجر و گچ ، نه از خشت و گل مهره . داخل آن چهار كاروان‌سراى عالى رفيع ، مشتمل بر عرصهء رحيب و ذروهء منيع ، متّصل به اصطبل و فضاى روز آخر و شب آخر ، و مطرح برف و پايگاه و مناخ استر و اشتر ، دو مسجد و يك سقايهء معمور و سپيد چون پوست خايه و يك صفّهء مجلس ، جهت ابتياع ، در غايت ، وسيع ، چون فضاى قضاء ، و رفيع ، چون قدر قدر ، سقفش گردون مقرنس ، و صحنش ساحت وادى مقدّس ، و راحت همه‌كس چنان‌كه روز بازار مزاد تمامت اهل معاملات بر آن‌جا